بیخود نیست که اینهمه مردم از هرچی سر در میارند. خوشبختانه ما آدمهایی کنجکاو هستیم اما گاهی باور نداریم که کنجکاوی و دانستن در بعضی شرایط نه تنها لازم نیست خیلی هم بده!
بالای سر مریضی هستم که از ارتفاع 10 متری یه ساختمان در حال ساخت پرت شده پائین.
سرش داغون، ریه داغون تر و خب از بس که ارتفاع بالا بوده کمرش خورد.
همراهاش دائم سئوال میکنند.
"آقای دکتر! سرش خوب میشه؟"
" آقای دکتر! نفسش چطور؟"
" آقای دکتر! فلج نشه؟"
" آقای دکتر! کی میره ICU ؟"
" آقای دکتر! چند روز تو ICU میمونه؟"
"دکتر! خرجش چقدر میشه؟"
"دکتر! بعدأ فیزیوتراپی میخواد؟"
"دکتر! کارش چی میشه؟"
"دکتر جون! میشه بگید بزارند امشب همه پیشش بمونیم؟"
"دکتر جون! برگه برا من میدید که بالا سرش بودم؟ آخه از دیروز نرفتم سر کار میخوام فردا هم بمونم ببینم چی میشه؟"
"دکتر جون! ما از دست صاحبکار شکایت بکنیم فایده ای داره؟ باید واسه این طفلکی وسایل ایمنی میگرفته، نگرفته."
"دکتر جون! ببخشیدا شما تا کی شیفتید؟"
"دکتر جون! شیفت بعدیتون کیه؟"
"دکتر جون! مطب بیرون دارید؟"
"دکتر جون! اگر جائی تو تهرون هست که بهتره بگید ببریم."
"دکتر جون ....
و هزاران سئوال دیگر!!!
فکر کنم همراهان از 115 چیزی شنیدند حالا فکر میکنند اونا که مریض ما رو اوردند 115 بودند لابد اینا 118 اند!