مردی با نام خورخه ردولفو میراندا


جالب اینکه القابی که با خودش حمل می‌کرد خیلی زیاد بود؛ دکتر پروفسور فیلسوف!

نمیدونم اگر این القاب رو یکی از ما داشتیم با ملت چیکار می‌کردیم... اجازه می‌دادیم باهامون عکس بگیریند و یا اصلا می‌گذاشتیم در شعاع 100 متری ما تردد کنند ... چه برسه به اینکه با هم شام بخوریم، گپ بزنیم!!

این مطلبی که روی وبلاگ گذاشتم ربطی به اورژانس ندارد چرا که از دماغ فیل افتادن از موردی حاد به یک واقعیت مزمن و کشنده در مملکت ما تبدیل شده... ای کاش ما هم اندکی برای مردم خودمان ارزش قایل بودیم و برای نداشته‌ها و نداده‌ها سر آن‌ها منت نمی‌گذاشتیم! ای کاش مدرک دانشگاه آزاد و پیام نور و دولتی خودمان را پرچم جنگ بهترین‌ها و بدترینها نمی‌کردیم! ای کاش به اندازه یک ساعت از یک ترم به این معنا می‌اندیشیدیم که برای چه درس خوانده‌ایم؟! با این درس و علم چه گلی به سر مملکت زده‌ایم؟ سرافرازیم یا در بند و قید منم‌ها مانده‌ایم؟