توی اورژانس شلوغ بود منم یک پام توی اتاق عمل سرپایی و یه پام توی اتاق احیا و خلاصه لحظهای نمیشد وایساد و نفسی گرفت، که دیدم سر و صدای مردی میاد که داره پزشک رو به باد هر چی لیاقت خودش بود گرفته و صداش رو هی بلندتر میکنه. اونقدر شلوغ بازی در آورد که مجبور شدم معاینه بیمار رو ترک کنم و ببینم جریان از چه قراره. رفتم و دیدم که نمیشناسمش! بعد پرس و جو تازه فهمیدم همراه یکی از بیماران به شدت بدحاله که باید برای سی تی اسکن بفرستیمش یه مرکزی دیگه.
پرسیدم چی شده؟ با لهجه شیرین ترکی گفت:"مریض من مرده معلوم نیست دکتر کجاست؟ تازه میخاد این بدبخت رو بفرستند یه جای دیگه! وقتی نمیتونید کاری بکنید در اینجا رو تخته کنید!"
با وجودی که شرایط رو برای همراه توضیح دادم که در زمانی که کار برای مریض انجام میدادیم نبوده و بیمار برای تشخیص و احتمالا درمان باید انتقال یابد باز مُصر بود که باید بیمارستان و اورژانس را تعطیل کرد!
ما ایرانیها چند عادت قشنگ! داریم:
1) بهترین روش برای حل مسئله داد و قال است.
2) وقتی فضا برای ما مناسب نیست، همان بهتر که برای دیگران هم خراب باشد.
3) فکر میکنیم هر نوع نقصی رو باید با تعطیل(تخته کردن) کردن حل کنیم.
4) هیچ وقت یاد نگرفتهایم که گاهی لازم است از گوش و سیستم عصبی شنیداری و لوب مغری مربوط به درک کلام هم استفاده کنیم.
5) همیشه پزشک، مسوول همه مشکلات مریضه چه این مشکلات طبی باشد، چه مشکل مربوط به حمل و نقل و هزینه باشد.