تختهای خالی با روکشی سفید
تختهای خالی با روکشی سفید همچون مردگانی در انتظار انتقال به دنیایی دیگر؛
تختهای خالی با روکشی سفید تکیه گاه خستگان و دردمندانی در انتظار روزگاری بهتر؛
تختهای خالی با روکشی سفید منتظر آدمهایی مشغول در این جای پر تردد و شلوغ؛
تختهای خالی با روکشی سفید شاهدند برای مرگ آنها، تلاش اینها؛
تختهای خالی با روکشی سفید تکیه گاه روح خارج شده مردگان، در انتظار فرشتگان آن دنیا؛
تختهای خالی با روکشی سفید تنها تکیه گاه آدمهایی که به دنیا پشت کرده اند؛ سم خورده اند و فرشته رهایی را انتظار میکشند؛
تختهای خالی با روکشی سفید که در سوگ آنان که بر بالینشان مرده اند حتی اجازه سیاه پوشیدن ندارند؛
تختها همان تختهایی که لحظه ای خالی، لحظه ای غرق در خون و لحظه ای در بدرقه بیماری که از کام مرگ رها میشود؛
تختها خیس از اشک، عرق ، ادرار، خون، درد و فریاد؛
تختها که بیرونشان می اندازند جون پر شده اند از شهادت مرگ و زندگی این و آن؛
اما تختها هنوز خسته نشده اند از این همه رفت و شد و انتظار؛
اما امروز روز جمعه است و تختهای خالی با روکش سفید منظم در کنار هم ایستاده اند، سان میبینند و با افتخار میگویند برای هر کس با هر دردی آماده ایستاده ایم تا خستگی و دردشان را بر ما بگذارند؛ آماده ایم تا بوی خون و عرق و ادرار و... را بر خود بگیریم و هیچ نگوئیم. تکیه گاه همه کسانی هستیم که باور کرده اند کسی پشتشان نیست.