از بیمارم پرسیدم: مادر حالتون خوبه؟
پیرزن نگاهی همچون عاقل اندر سفیه انداخت و گفت: اگر خوب بودن اینجا چیکار میکردم؟! مریضم!
پرسیدم: خب، مادر مشکلتون چیه؟ ناراحتیتون چیه؟
گفت: اگر میدونستم که پیش تو نمی اومدم!
گفتم: خب، کجاتون درد میکنه؟
گفت: مگه من گفتم جاییم درد میکنه؟ گفتم مریضم.
گفتم: کجاتون مریضه؟!
گفت: نمیتونم بگم. خجالت میکشم.
گفتم: مادر من پزشکم. پزشکا محرم مریضان.
گفت: اونی که محرمه دکتره نه پزشک!
گفتم: خب مادر دکتر و پزشک یکیه!
گفت: نه! مگه هر گردی گردوه؟!
گفتم: نمیخاید بگید چرا اومدید پیش من؟
گفت: نه، مشکل من زنانه است، باید به دکتر زنانگی بگم.
گفتم: میتونم واستون دوا بنویسم بهتر بشید.
گفت: خب بنویس.
گفتم: حالا بگید مشکل زنانتون چیه؟
گفت: من فقط به دکتر زنانگی میگم.
گفتم: ولی من دکتر عمومیم. پس باید برید پیش متخصص زنان اتاق بغلی.
گفت: پول میگیری حالام میفرستی یه جای دیگه! پس چیکار برا مردم میکنید؟! شما عمومیا برا اسهال و استفراغ هم بدرد نمیخورید!
گفتم: آهان!