/بر بام خانه فرشته ی مرگ نشسته، در خانه اولادش!
هر دو مثل لاشخوری انتظار میکشند!
و چه سخت است وقتی فراری نیست از این و از آن.
/سایه ی مرگ، خواهرش و ناله اش آسمان را گرفت.
و فردا فراموشی هر دو را!
/قرص را میخورم،
حنجره ام را میبندم،
غرورم را میشکنم،
خانه ام را از صاحبخانه گدایی میکنم،
نفرینم را دوست دارم.... آنچه از من میماند!
/تا از آشیانه سویت پر بگیرم
اینجا تنهای تنها میمیرم!
/اميد را بر شتر جوانيم ديدم تنهائيم،ساربان قافله اش آتش حسرتم،نشاني راهش خسته ميرود و صدايم سرابش ميرسد مقصد بي وصفش افسوس كه مرده ام!