یکی از دوستان جوانم که در داروخانه طرح خود را می‌گذراند نقل می‌کرد که یک روز در داروخانه با دقت داروی کودکی را بر روی جعبه دارو می‌نوشتم. برای مادر توضیح دادم که این دارو برای عفونت بجه است و روزی 3 پیمانه باید بخوره. می‌گفت که مشغول کارهایم بودم که متوجه شدم مادر در داروخانه در حال دادن دارو به کودک است. پس از چند دقیقه متوجه می‌شود که مادر هنوز دارد به کودک دارو می‌دهد و برای قانع کردن کودک می‌گوید:"بخور ... بخور... ببین آقای دکتر داره نگات میکنه!"

برای مشاهده ادامه متن کلیک کنید.