بزرگترین خط قرمز بالا و پایین شهر توی تیپ لباس و ماشی آدما نیست. به میزان خرجی که می‌کنند نیست. به بیمارستانی که انتخاب می‌کنند نیست.

تا امروز باورم این بود که بالا شهریا برایشان پول خرج کردن راحته اما دیدم و شنیدم که برای 1500 تومن حق تزریق آمپول، بیمار با ماشین لکسوسش بیمارستان رو به مقصد درمانگاهی ترک می‌کنه که 1000 تومن می‌گیره! آخه مرد مومن خرج استهلاک نه، وقتی که میزاری نه، بنزینی که اضافه میسوزونی نه... به این فکر کن که 500 تومن تو زندگی تو کجا رو پر می‌کنه؟!

واقعیت اینه که بالاشهریا جون عزیزند. چیزی که در پایین شهر کمتر دیده می‌شه. بالاشهریا برای یه عطسه هم که شده پیش دکتر می‌رند اما پایین شهریا تا زمانی که یکطرف صورت کج نشه و کج نمونه یا درد از پا درشون نیاره تحمل می‌کنند! ساعت 3 نصف شب بیمار با ضایعه قارچی کشاله ران میاد توی بیمارستان فرمانیه! آخه پسر با کلاس اون وقت شب کی تو اون تاریکی بهت گفته اونجات چرا این شکلیه؟! اما پایین شهر طرف 3 تا 4 تا درد مزمن درست و حسابی داره، حداقل 5 تا 6 قلم داروی اساسی مصرف می‌کنه، بعد وقتی که یکی از درداش عود می‌کنه یکسری درمان می‌کنه! بعد صبر می‌کنه تا یکی از بچه‌هاش بیاد و بزور بیاردش اورژانس! انوقت هنوز کاراش توی اورژانس کامل نشده می‌خواد رضایت بده و بره!

طرفای بالای شهر اگر شما با مریض صحبت کنید که دارو لازم نداره خوشحال و خرم با تشکر زیاد از مطب می‌ره بیرون. از تزریق و درمان بیمارستانی خیلی استقبال نمی‌شه... مخصوصا بستری. اما در پایین شهر مهم‌ترین چیزی که بیمار و همراه رو آرم می‌کنه اینه که یه چند قلمی دارو به کیسه قبلی بیمار اضافه بشه! اگر تزریق باشی که چه بهتره! اما اینجا هم چندان میانه‌ای با بستری ندارند اون هم به دلیل مسایل مالی! البته اگر مریض بیچاره پیر و اوراقی باشه اون وقته که تمام هم و غم همراها خوابوندن بیمار برای چند روزه... فکر می‎کنید بستری برای چیه؟ گاهی از سر ترس از بیماریه؛ و گاهی برای اینه که عید تموم بشه و رفت و اومدا به پایین برسه!!